از این وبلاگ دیدن کنید : http://www.farslearn.blogfa.com/
نوشته شده توسط وحید در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 11:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سلام دوستان هرکی دعوت نامه پرشین گیگ لازم داره نظر بده تا به نوبت براش ارسال بشه.
نوشته شده توسط وحید در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 11:17 قبل از ظهر | لینک ثابت |
به وبلاگ جدید من سر حتما بزنید![]()
![]()
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 10:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |
خوشا آندل که از غم بهرهور بی بر آندل وای کز غم بیخبر بی
ته که هرگز نسوته دیلت از غم کجا از سوته دیلانت خبر بی
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 9:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |
غمم غم بی و همراز دلم غم غمم همصحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشینم مریزا بارک الله مرحبا غم
غمت مهله که مو تنها نشینم مریزا بارک الله مرحبا غم
بابا طاهر
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 8:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |
خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی
باباطاهر
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 7:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
حافظ
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 7:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |



